غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

449

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

رسالهء در شعر مختصر اقليدس رسالهء در نبض رسالهء در حدود اقسام حكمت رسالهء در ابعاد و اجرام ( اللّهم ارحمه و جميع علماء المؤمنين و صل على سيدنا محمد الامين و آله و اصحابه الهادين ) گفتار در بيان طلوع صبح دولت و اقبال اخشيذ از افق ولايت مصر و شام و ذكر وصول خورشيد طالع او و اتباعش باوج عظمة و احتشام ولادت اخشيذ در روز شنبه منتصف رجب سنهء ثمان و ستين و مأتين در دار السلام بغداد دست داد و نام اخشيذ محمد بود و پدرش طغج نام داشت « 1 » و طغج تركى بود از اولاد ملوك فرغانه منتظم در سلك امراء خلفاء بنى عباس و چون محمد بن طغج بسن رشد و تميز رسيد و آثار شجاعت و فرزانگى از ناصيهء احوالش لايح گرديد المقتدر باللّه ايالت ولايت دمشق را برأى و رويت او مفوض گردانيد و محمد آن مملكت را بانوار عدالت و نصفت روشن ساخت و در ترفيه احوال رعايا اهتمام فرموده رايت حكومت و رأفت برافراخت و پس از آنكه القاهر باللّه پاى بر مسند خلافت نهاد حكومت مصر را نيز به او داد و محمد در ماه رمضان در سنهء احدى و ثلاث مائه به آن بلده شتافته ابواب انعام و احسان بر روى طبقات انسان بازگشاد و چون الراضى باللّه متقلد قلاده خلافت شد بيشتر از خلفاء سابق در استرضاء خاطر محمد كوشيده زمام امارت حرمين شريفين و مملكت جزيره را نيز در قبضهء اقتدار او نهاد و او را اخشيذ لقب داد و در آنزمان اهالى فرغانه پادشاه خود را اخشيذ ميگفتند چنانچه فارسيان والى خود را كسرى مىناميدند ( قال امام اليافعى رحمة اللّه عليه الاخشيذ بكسر الهمزة و بالخاء و الشين و الذال المعجمات و الياء المثناة من تحت بعد الشين و معناه فى لسان الترك ملك الملوك ) و محمد بن طغج به اين لقب اشتهار يافته در ايام حكومتش خطبا بر منابر اسلام ازو باخشيذ تعبير نموده دعا ميكردند و در وقتى كه المتقى باللّه مالك مسند خلافت گشت امارت تمامى ولايت شام را ضميمهء ساير مناصب اخشيذ ساخت و او قدم بر مسند عظمت و ابهت نهاده حشمت و مكنتش به جائى رسيد كه هشت هزار غلام زرخريد پيدا كرد و فرمود كه هرشب دو هزار از آن غلامان بحراستش قيام نمايند و اخشيذ بفراغ بال و كمال استقلال اوقات ميگذرانيد تا در ساعت چهارم از روز جمعه بيست و دوم ذى الحجه سنهء اربع و ثلثين در دمشق وفات يافت و نعش او را به بيت المقدس برده مدفون ساختند مدت عمر اخشيذ شصت و شش سال و پنجاه و چند روز بود و دو پسر صغير السن ازو يادگار ماند ابو القاسم و ابو الحسن اما بعد از وفاتش

--> ( 1 ) بضم طاء مهمله و سكون غين معجمه و جيم مخففه و بعض بضم غين معجمه و تشديد جيم تصحيح گردد و معنى آن را در عربى عبد الرحمن تفسير نموده حرره محمد تقى التسترى